فـقـط چـند خـط ....
Www.Tourism.Mihanblog.Com
به فـقـط جـنـد خــط ... خوش آمدید. منتظر شنیدن نظرات و انتقادات شما هستیم

گره گشایی


یکی از اعتقادات زیبای ایرانیان
 قدیم، که امروزه میتوان آن را در ردیف انرژی درمانی یا حداقل "فرستادن موج مثبت" قرار داد، این بود که به انحا مختلف مثبت اندیشی وامید به رفع مشکل را در خود تقویت میکردند. بیشتر آداب چهارشنبه سوری هم با همین ایده اجرا میشود. در اصل مضمون اصلی این مراسم نو شدن، رهایی از بیماری و مشکلات سال گذشته و دور کردن بدشگونی، پلیدی و افکار ناپسند از خانه و خانواده است. از طرفی زمانی که کسی میدید که همسایه اش یکی از مراسم رفع مشکل، (مانند گره گشایی) را انجام میدهد، متوجه میشد که او گرفتاریی دارد و بعد به نحوی برای رفع آن به همسایه خود کمک میکرد.

و اما این رسم آدابی ساده داشت. به این
 ترتیب که شخصی که دچار مشکل شده بود دستمال یا گوشه چادر خود را گره میزد و شب چهارشنبه سوری در چهار راه محل خود میایستاد و از اولین کسی که عبور میکرد میخواست که این گره را بگشاید و اعتقاد داشت که با این کار، گره از کار او هم گشوده خواهد شد. طبعا کسانی که از این رسم آگاه بودند بیتفاوت نمیگذشتند و حتما دقایقی را برای گشودن گره صرف میکردند و چه بسا که با کمی گفتگو و اطلاع از چند و چون ماجرا، موفق میشدند واقعا مشکل را حل کنند

 

قاشق زنی


پس از
 مراسم آتش بازی، جوانان از دختر و پسر، چادری به سر میکردند، کاسه و قاشقی فلزی به دست میگرفتند و به خانه همسایگان رفته و با زدن قاشق به کاسه، صاحب خانه را خبر میکردند. صاحبخانه در کاسه آنها نخود، لوبیا یا هر نوع از حبوبات ، یا مقداری پول میگذاشت. روز بعد با این غنایم و سبزی که با پولهای جمع آوری شده خریداری میشد آشی میپختند و اعتقاد داشتند که خوردن این آش بیماری و درد را از بین میبرد. بعدها (دوران کودکی ما) به خوراکیهای موجود در کاسه قاشق زنی آجیل و آب نبات و شیرینی هم اضافه شد.

البته
 ناگفته نماند که این رسم برای یک نظر دیدن دختر همسایه هم به کار میرفت. همانطور که گفتیم مراسمی که در جامعه محدود قدیم برگذار میشده، یک جنبه مهم داشته و آن بخت گشایی یا به عبارتی پیدا کردن همسر مناسب برای جوانان دم بخت بوده است. شب چهارشنبه سوری موقعیت مناسبی بوده که جوانان حداقل یک نظر به دختری که برایشان درنظر گرفته شده بود بیاندازند. پس چادر به سر کرده و به بهانه قاشق زنی درب خانه دخترخانم را میزدند و او هم که منتظر فرصت مشابهی بوده، به این ملاقات کوتاه و بی کلام میرفته است.

 

فالگوش ایستادن


فالگوش ایستادن هم رسمی بود
 مانندگره گشایی اما به این شکل انجام میشد که شخص برای کار، ازدواج یا رفع گرفتاری خود نیت میکرد و شب، در تاریکی دیوار سر کوچه یا چهارراه پنهان میشد. معمولا شخص گرفتار یا دختر دم بخت کلیدی هم زیر پای خودش میگذاشت و روی آن می ایستاد که نشانه باز شدن بخت یا از بین رفتن مشکل بود. اولین جمله ای که بین دو رهگذر به گوش فالگیرنده میرسید، جواب نیت او بود.

برای مثال اگر جمله ای مانند:" اصلا حرفش
 رو هم نزن" یا "انشااله درست میشه" و یا جمله مبهمی مثل: " دیروز اونجا بودم" میشنیدند، آنرا بنا به نیت خود تعبیر میکردند. از آنجایی که همه به این رسم چهارشنبه سوری آشنا بودند، رهگذرانی که حسن نیت داشتند سعی میکردند هنگام عبور از سر کوچه یا چهارراه جملات دلگرم کننده ای به زبان بیاورند یا هنگام عبور صلوات بفرستند و از طرفی جوانان بازیگوش با شوخی وخده به طور دسته جمعی به گشت و گذار در محل میپرداختند و سر چهارراه جملاتی مانند" مگه میشه!" یا " غیرممکنه!" به زبان می آوردند تا فالگیرنده احتمالی را به قول خودشان "بور" کنند.

فال کوزه
 


بعد از اینکه اهالی منزل از خوردن آجیل و پریدن از آتش و همه گشت و گذارهای چهارشنبه سوری فارغ شده و زیر کرسی دور هم جمع میشدند، کوزه کوچکی می آوردند و فال کوزه میگرفتند. فال کوزه به این ترتیب بود که هر کس روی کاغذی یک بیت یا چند بیت شعر مینوشت و یک وسیله شخصی خودش مانند انگشتر، چوب سیگار یا هر وسیله کوچک دیگری را داخل کوزه می انداخت.

بعد یکی از بچه ها یک کاغذ شعر و یک وسیله از داخل کوزه در می آورد. شیئ مورد نظر متعلق به هرکس بود، شعر نوشته شده بر کاغذ، جواب نیتش میشد و آنرا با صدای بلند میخواندند. عده هم این فال را با کتاب حافظ میگرفتند به این شکل که در کوزه فقط نشانه های شخصی همه را جمع میکردند. بزرگتر مجلس کتاب را باز میکرد و یکی از بچه ها نشانه ای را از کوزه خارج می کرد. آن صفحه از کتاب حافظ، جواب نیت صاحب نشان بود و آنرا میخواندند و تعبیر میکردند.

معمولا شب چهارشنبه سوری با تعریف خاطرات و قصه های شیرین بزرگترها به پایان میرسید و خاطره خوش آن تا سال بعد همراه همه اعضای خانواده بود.

 





نوع مطلب : آداب و رسوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

کورش که ملتهای آسیایی را نیز مستقل یافته بود، با سپاهی اندک از پارسیان با ایشان به جنگ پرداخت و به یاری جنگ آوران قوم ماد و هیرکانیان که داوطلبانه با او همراهی کردند اقوام ساکن سوریه و آشوریان و تازیان و مردم کاپادوکیه و ساکنان هر دو قسمت فریگیه و لیذیایی ها و مردم کاریا و فینیقیان و بابلیان را مطیع خویش ساخت . او بر ساکنان بلخ بامیان و هندوها و مردم کیلیکیه و بر سکاها و پا فلاگونیها و ماگادید ها و بسیاری از ملتهای دیگر که نامشان نیز بر ما مجهول است تسلط یافت . همچنین یونانیان ساکن آسیای صغیر را به فرمان خود در آورد و پس از فرود آمدن از دریا قبرس و مصر را نیز تسخیر کرد ملتهایی که او به فرمان خویش کشانده بود هیچ کدام به زبان او سخن نمی گفتند و زبان یکدیگر را نیز نمی فهمیدند با این وصف کورش دامنه امپراتوری خود را با وحشتی که از شنیدن نامش داشتند تا به جاهای بسیار دوری افزایش داد چنانکه در سرتاسر آن قلمرو وسیع همه با شنیدن نام او بر خود می لرزیدند و نه تنها هیچ کس حاضر نبود دست به اقدامی بر ضد او بزند بلکه او چنان هراسی در دل همه ایشان بر انگیخته بودکه همه می کوشیدند خوش ایند طبع او باشند و دلخواه همه این بود که همیشه برطبق میل و اراده او اداره شوند. او ملتهای زیادی را به زیر لوای خویش کشیده بود که طی سرزمینهای آنان با حرکت از پایتخت از هر سمتی اعم از خاور یا باختر شمال یا جنوب مدت ها وقت می خواست

 

 

هرودوت

کتاب کورش نوشته آلبر شاندور

 





نوع مطلب : تاریخ ایران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
 
کره زمین در پایان سال 2006
آمارهاى زیر وضعیت کره زمین را در پایان سال 2006 نشان می‌دهند. آمارهایى که حتماً براى شما هم جالب هستند:
 
جمعیت
57 ٪ آسیایی
21 ٪ اروپایى
14 ٪ آمریکایى (شمالى و جنوبی)
8 ٪ آفریقایى
جنسیت
52 ٪ زن
48 ٪ مرد
مردم‌شناسى
٧٠ ٪ رنگین پوست
٣٠ ٪ قفقازى ریخت
در آمد
مردم صاحب 59 ٪ از تمام ثروت جهان هستند و همگى آن‌ها نیز آمریکایى هستند.

شرایط زندگى
80 ٪ در شرایط بدى زندگى می‌کنند

تحصیلات
70 ٪ بی‌سواد و کم‌سواد (تحصیل نکرده)
1 ٪ (تنها ١ ٪) با تحصیلات دانشگاهى

تغذیه
٥٠ ٪ دچار سوء تغذیه

زاد و ولد
١ ٪ در حال مرگ 
٢ ٪ در حال متولد شدن

کامپیوتر
١ ٪ داراى کامپیوتر 

وقتى از این منظر به دنیا نگاه کنید در می‌یابید که ما واقعاً به همبستگى، درک متقابل، شکیبائى و آموزش، نیاز جدّى داریم.

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.
اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ،
تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه،
یا گرسنگى در امان بوده‌اید،
وضعیت شما از وضعیت ٥٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد محل عبادات خود مانند مسجد یا کلیسا شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس دارید،
اگر تختخواب و سرپناهى دارید،
در این صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.
اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیب‌تان پول دارید،

اگر شما این نوشته را می‌خوانید، از سه خوشبختى بهره‌مند هستید:
1- یک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید.
3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.
حال كه اینها را می دانید:
  • طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید،
    • طورى عشق بورزید که انگار هرگز آرزده خاطر نشده‌اید،
  • طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمی‌بیند،
  • طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمی‌شنود،
  • و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت است
شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید.  





نوع مطلب : اطلاعات عمومی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سلام به تمامی ایرانیان دنیا...

دیگه شورش رو در آوردن .... اگه من و شما ایرانی هستیم نباید بگذاریم یه عده آدم حرومی و کثیف با فرهنگ مقدس ما ایرانیها بازی کنند ...

قضیه چیه؟!

کمپانی برادران وارنر اخیرا فیلمی بنام 300 رو آماده اکران در سینماهای هالیوود و سراسر دنیا کرده ... حالا موضوع این فیلم چیه!؟

in ax ke bishtar shabihe arabhaye malakh khore khashayar shahe ba in chizaeiam ke avizone eine hendia shode dar sorati ke aslan toye tarikh injor az oon yad nakardan!!!!
inja sahneye bade jange in chand ta yonani oon hame iranio ke eine ye tape ro ham rikhtan masalan koshtan!!!

inam sepahe irane ke bishtar be sepahe arab ha
mikhore

300 نفر یونانی به جنگ با 1 میلیون سرباز و لشگر

 ایرانی میرند که خب جالبه طبق آمار یکی از دوستانم در دانمارک که این فیلم رو دیده بود تمامی

 ایرانیان رو در این فیلم موجودات وحشی و سیاه با

خصلت حیوان! نشون دادند طوری که حتی این

دوستم از شدت ناراحتی در سینما گریه کرده بود...

البته من این مورد رو چند هفته پیش شنیده بودم اما

 از صحت این خبر دقیقا مطلع نبودم ولی الان دیگه

کاملا مطمئنم...

حالا این فیلم قرار هست از 9 مارس اکرانش در آمریکا

آغاز بشه ....

من به عنوان کوچیکترین ایرانی از تمام شما در هر

جای دنیا میخوام که به شدیدترین لحن ممکن اعتراض

 خودتون رو به این کمپانی ، کارگردان و نویسنده این

 فیلم اعلام کنید ....

من که به نوبه خودم هر چی دری وری بود نثار این

حیوانات کردم شما هم خواهشا کم نگذارین!

این دو ایمیل کمپانی وارنر :

 

legal@wb.com

privacy@wb.com

این شماره تماس  این کمپانی :

Tel: 001 818 977 0018


Fax: 001 818 977 5523

 

این ایمیل نویسنده روانی فیلم

300 :

comments@howstuffworks.com 

اینم از سایت رسمی این فیلم :

.comhttp://300themovie.warnerbros 

از تمامی ایرانیان ، رسانه های

خبری ، سایتها و وبلاگها میخوام

که این خبر رو پوشش بدهن و

اجازه بازی با فرهنگ ما ایرانیان رو به این حیوانات کثیف ندهند !

این ایمیل رو به هر کسی که

میتونید فوروارد کنید ...

ممنون ...

حسین محمدی

" مدیر گروه جهانگردی "





نوع مطلب : اطلاعات عمومی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

 

 
 
 
 

زندگی نامه سهراب سپهری

 


سهراب سپهری شاعر و نقاش معاصر ایران در 15 مهر ماه 1307 در کاشان پا به عرصه حیات گذشت و در 13 اردیبهشت 1359 در تهران درگذشت.


وی پس از طی تحصیلات شش ساله ابتدایی در دبستان خیام کاشان (۱۳۱۹) و متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان (خرداد ۱۳۲۲) و به پایان رساندن دوره ی دو ساله ی دانشسرای مقدماتی پسران (خرداد ۱۳۲۴)، در آذر ۱۳۲۵ به استخدام اداره ی فرهنگ کاشان در آمد.

 

در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره ی دبیرستان خود را دریافت نمود. سپس به تهران آمد و در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا کرد.

 

 سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعه ی شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجه ی اول علمی نیز نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت.

 

 در آذر ۱۳۳۳ در اداره ی کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان های هنرهای زیبا نیز به تدریس می پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه ی اشعار ژاپنی از وی در مجله ی «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمناً در مدرسه ی هنرهای زیبای پاریس در رشته ی لیتوگرافی نام نویسی نمود.

 

 وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود.

 


شعر سهراب

 


شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افقهای تازه می کشاند. آثار وی پُر است از صور خیال و تعبیرات بدیع، که با وجودِ زیبایی ظاهری و تصویرهای بدیع و رنگارنگ، در مجموع از جریان های زمان به دور است. در اشعار او نقد و پیام اجتماعی کم رنگ است، و در آن پراکندگی و ناهماهنگی تصاویر به چشم می خورد.

 

 اما سهراب در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. سپهری روح شاعرانه و لطیفی داشت که برای هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیل وی در همه ی اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می ساخت، بدین علت است که اندیشه ها و تجربه های فکری و عاطفی او به حالتی دلپذیر درآمده است.

 

سهراب سپهری دارای سبک ویژه ای است که می توان او را بنیانگذار این شیوه دانست. در واقع می توان گفت قابل توجه ترین اتفاق در عرصه ی شعر نو در سال 1332، چرخش سهراب سپهری از زبان نیمایی به زبان هوشنگ ایرانی است. اهمیت این اتفاق از آن جهت بود که در آن سالها، متأثرین از نیما فراوان بودند، ولی کسی به زبان هوشنگ ایرانی و زیبایی شناسی او وقوف نداشت.

 


شعر سپهری دارای تصویرهای شاعرانه و مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی و غنائی است. زبان سپهری نیز زبانی لطیف و ویژه ی خود اوست. شعرش دارای تصاویر تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. او البته همواره در راه تکامل خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهای هشت کتاب او می توان دریافت.

 

 در کل، سهراب سپهری در شعر با زبان ساده، انسانها را به نگریستن دقیق در طبیعت و نزدیک شدن و یکی شدن با آن دعوت می کند. او محیط خود و عصری را که در آن می زیست نمی پسندید و در جستجوی عالمی والاتر و برتر بود

 

دفترهای  شعر

1.     مرگ رنگ                  تهران 1330

2.     زندگی خابها                سپهر   1332

3.     آوار آفتاب                  تهران  1340

4.     شرق اندوه                 تهران 1340

5.     صدای پای آب             مجله ارش   1344

6.     مسافر                      مجله آرش    1345

7.     حجم  سبز                 روزن  1346

8.     ما هیچ ما نگاه          تهران   1356

9.     هشت  کتاب             طهوری    1356

10. منتخب اشعار           طهوری   1364

 

اهل کاشانم

 


اهل کاشانم.
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم، خورده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی ، بهتر از آب روان.
و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شب بو‌ها ، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
من مسلمانم.
قبله‌ام یک گل سرخ.
جانمازم چشمه، مُهرم نور.
دشت سجاده من.
من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم.
در نمازم جریان دارد ماه.
جریان دارد طیف.
سنگ از پشت نمازم پیداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی می‌خوانم.
که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدسته سرو.
من نمازم را، پی «تکبیرة الاحرام» علف می‌خوانم،
پی «قد قامت» موج.
کعبه‌ام بر لب آب،
کعبه‌ام زیر اقاقی‌هاست.
کعبه‌ام مثل نسیم، می‌رود باغ به باغ، می‌رود شهر به شهر.
«
حجرالاسود» من روشنی باغچه است.
اهل کاشانم.
پیشه‌ام نقاشی است:
گاه ‌گاهی قفسی می‌سازم با رنگ، می‌فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهایی‌تان تازه شود.
چه خیالی ، چه خیالی ، می‌دانم
پرده‌ام بی جان است.
خوب می‌دانم، حوض نقاشی من بی ماهی است.

اهل کاشانم،
نَسَبم شاید برسد
به گیاهی در هند، به سفالینه‌ای از خاک «سیلک».
نَسَبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.
پدرم پشت دو بار آمدن چلچله‌ها، پشت دو برف،
پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی،
پدرم پشت زمان‌ها مرده است.
پدرم وقتی مرد، آسمان آبی بود،
مادرم بی خبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد.
پدرم وقتی مرد، پاسبان‌ها همه شاعر بودند.
مرد بقال از من پرسید: چند مَـن خربزه می‌خواهی؟
من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟
پدرم نقاشی می‌کرد.
تار هم می‌ساخت،تار هم می‌زد.
خط خوبی هم داشت.
باغ ما در طرف سایه دانایی بود.
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه،
باغ ما نقطه ی برخورد نگاه و قفس و آینه بود.
باغ ما شاید، قوسی از دایره ی سبز سعادت بود.
میوه کال خدا در آن روز ، می‌جویدم در خواب.
آب، بی فلسفه می‌خوردم.
توت، بی دانش می‌چیدم.
تا اناری ترکی بر می‌داشت، دست فواره خواهش‌ می‌شد.
تا چلویی می خواند، سینه از ذوق شنیدن می‌سوخت.
گاه تنهایی، صورتش را به پس پنجره می‌چسبانید.
شوق می‌آمد، دست در گردن حس می‌انداخت.
فکر، بازی می‌کرد.
زندگی چیزی بود ، مثل یک بارش عید، یک چنار پر سار.
زندگی در آن وقت، صفی از نور و عروسک بود،
یک بغل آزادی بود.
زندگی در آن وقت ، حوض موسیقی بود.

 

نشانی

 

خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به اگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسید به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
 دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او می پرسی
خانه دوست کجاست
 

 

شب تنهایی خوب

 

گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند
شب سلیس است و یکدست و باز
 شمعدانی ها
و صدا دار ترین شاخه فصل ماه را می شنوند
پلکان جلو ساختمان
در فانوس به دست و در اسراف نسیم
گوش کن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست
پلکها را بتکان کفش به پا کن وبیا
و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
 و مزامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند
پارسایی است در آن جا که تو را خواهد گفت :ـ
بهترین چیز رسیدنم به نگاهی است که از حادثه عشق تر است





نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

نگار فروهر در فرهنگ باستانی ایران

 

 

 

   بخش بندی نگار فروهر

  1. دم پرنده

  2. دو آویز طرفین دم

  3. دو بال گشوده

  4. پرهونی(دایره ای)که میان دو بال است

  5. مردی که از دایره بالا می رود

  6. حلقه در دست چپ

  7. دست راست

 

 

 

توضیح و تفسیر نگار فروهر

 

 

دم پرنده : دم پرنده به سه ردیف پر نمایش داده شده که روی هم را پو شانیده اند و به مفهو سه خصلت بد یعنی : اندیشه زشت(دشمت) گفتار زشت (دزوخت) کردارزشت(دزورشت) می باشد که انسان در زندگی باید آنها را به زیر گذارد و روبه بالا نهد به کمال و جایگاهی که لاییق آن است برسد در غیر این صورت شخص به فضول پرنده که از دم آن پایین می آید مبدل می شود و خصوصیات پستی به خود می گیرد.

 

 

دو آویز طرفین دم : دو آویز همان دو پای پرنده است . این دو نیرو که در قر ان به دو گوهر وجودی از او یاد شده است که همان ((سپتامینو)) و ((انگره مینو)) ی ایران باستان می باشد. سپتامینو به معنی نیرو و یا خوی نیکی و انگره مینو به معنی نیرو یا خوی بدی است . نیکی و بدی -غم و شادی - تندرستی و بیماری - زشتی و زیبایی - نور و ظلمت و... تضاد هاست و این دو قطب را در جهان بهم آمیخته اند و مکمل یکدیگر.

 

 

دو باله گشوده : این دو بال به معنای بلند پروازی بلند منشی و پایه بلند انسانی است که فقط با بال اندیشه میسر است و سه بخش بال همان سه دستور است : اندیشه نیک(هومت) گفتار نیک (هوخت) کردار نیک(هورشت) می باشد و با انجام کامل این سه پند است که انسان رو به کمال می گذاردکه خواه نا خواه در طریق راستی سیر خواهد کرد.

 

 

دایره بین دو بال : این دایره نشان چرخ است . چرخش چرخ یا چرخه گردون همان روزگار است که آدمیان در آن چرخ در حال تلاش و کوشش اند.

 

 

مردی که از دایره بالا می رود : مرد چهره ای ایرانی دارد و ابای رایج دوران هخامنشی را بر تن کرده است. و این نشان دهنده اهمیت دین زرتشت و فروهر در این دوران(دوران هخامنشی) می باشد. این فرم لباس مربوط به ایرانیان بوده و بیشتر مغان (روحانیون زرتشت) و حاکمان ...فرم اراسته آن را بر تن می کردند و لباس فراعنه مصر هم چنین بوده خمراه مرصع کردن ریش و آرایش مو . مردی که از حلقه بالا میرود چهرهای سالخورده داره که سرد و گرم دنیا را چشیده.

 

حلقه در دست چپ : حلقه یا چنبره ای که در دست چپ آدم بالدار یا آدم شاهین نما است به جز پیمان با خدا چیزه دیگری را نمی رساند . چنانچه از حلقه بر می آید حلقه را برای اتحاد پیمان بستن و دوستی و یگانگی به کار می برند. حاکمان ایران باستان نیز برای پیمان بستن از حلقه بزرگ زرین استفاده می کردند.

 

دست راست : حالت دست راست که به سوی جلو دراز شده است مانند فرمان سربازی دوران هخامنشی می باشد که به مردمان فرمان به پیش می دهد و این فرمان به این معناست که مردم با بالهای راستی و درستی و اجرای سه پند بزرگ زرتشت و بر خورداری از زندگی همراه آسایش و آرامش و بدور از هر گونه زشتی و پلیدی همراه با اتحاد و یگانگی و یکپارچگی در زندگی به پیش بروند و سود مند و سود بخش باشند.

 





نوع مطلب : ایران شناسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شئی رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و همه تائید کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی تائید کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله ".

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند. در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که :

"این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند خدا، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پا برجا خواهد بود.
سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان رو روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین. همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین. اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در اون جایی برای دو فنجان قهوه ، برای صرف با یک دوست هست!





نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

 

خط میخی چیست؟

 

خط میخی خطی است که توسط اقوام باستانی آسیای غربی مثل سومری ها، آشوری ها، بابلی ها، ایلامی ها و ایرانی ها از هزاره سوم پیش از میلاد تا نیمه سده اول میلادی برای نوشتن استفاده می شده است. در این خط واژه ها یا هجاها یا حروف آن از نشانه های میخ مانندی که در کنار هم قرار گرفته اند درست شده است. این میخ ها با توجه به جهت قرار گرفتنشان تشکیل چهار عنصر را می دهند. عنصر پنجمی هم وجود داردکه از ترکیب دو میخ به صورت زاویه ای با دهانه باز به سمت راست درست شده است. این احتمال می رود که سومری ها نشانه های خط میخی را در حدود 2900 پیش از میلاد در جلگه های پایین دجله و فرات، با ساده کردن خط تصویری ساخته اند . اکدی ها نیز با کوچ کردن به بابل، از سال 2400 پیش از میلاد خط میخی گرفته شده از خط تصویری را از سومری ها آموختند. ولی خط میخی اکدی سومری شکل بسیار پیچیده ای داشت . این خط بیش از 2000 نشانه و 20000 هزوارش داشت. بعدها بابلی ها با کاستن از تعداد نشانه های خط میخی، آن را به 400 تا 350 نشانه رساندند. اکدی ها با صرف نظر کردن از تاثیر معنی واژه، در شکل واژه فصل تازه ای را در تاریخ خط گشودند و از واژه نگاری به هجا نگاری توجه نمودند. در زمان فرمانروایی اکدی ها در بابل، خط میخی به آشور و ایلام نیز راه یافت و اندکی بعد کاری ها در آسیای صغیر نیز به خط میخی روی آوردند. خط میخی کمی پس از سال 2000 پیش از میلاد، به سوریه راه یافت و از این راه هیتی ها هم با خط میخی آشنا شدند. این خط حدود 1400 پیش از میلاد خط بین المللی بخش بزرگی از غرب آسیا را تشکیل می داد. در هزاره اول پیش از میلاد اورارتوها هم خط میخی آشوری را گرفتند و ایرانیان در سده پنجم پیش از میلاد، برای نخستین بار به فرمان داریوش بزرگ خط میخی پارسی باستان را از خط ایلامی درست کردند. خط میخی پارسی باستان با این گمان که از خط ایلامی گرفته شده است خط مستقلی است و آن را می توان تنها خط میخی الفبایی نامید

 





نوع مطلب : تاریخ ایران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پیش کش به همه ی هم میهنان
  
نخستین سرود ملی ایران
 
مربوط به دوره ی قاجار ساخته ی «موسیو لومر فرانسوی»، موسیقی دان نظامی اعزامی به ایران
 
این سرود برای پیانو نوشته و یک بار به هنگام ورود مظفرالدین شاه قاجار در پاریس در حضور وی اجرا شد و اجرای آن توسط ارکستر ملل اولین اجرای رسمی و ارکسترال آن بود
در دوره حاضر ترانه ای برای آن توسط «بیژن ترقی» سروده شد و خواننده اى در تالار وحدت آن را این گونه خواند :




نوع مطلب : آهنگهای شنیدنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

كورش بزرگ می‌گوید:

ای آن‌كه بر خاك من می‌گذری بدان و آگاه باش كه پای بر خاك كسی نهاده‌ایی كه در تمام زندگی نگاهبان نیكی بوده و جز به اندیشه و گفتار و كردار نیك با كسی رفتار نكرده.

بدان شهریاری من موجب آزار هیچ انسان بی‌گناهی نشده.

بدان كه سرزمین پارس بسیار گسترده بوده و در تمام این گستره هیچ‌كس توان زورگویی بر ناتوانی را نداشته.

بدان كه ارتش من ، ارتش رهایی‌بخش همه‌انسان‌های ستمدیده بوده و من بدون چشمداشت به تاج و تخت و دارایی آنها همواره یار و پشتیبانشان بودم.

پس به پاس نیكویی‌های من این یك وجب خاك را بر من ببخش.





نوع مطلب : ایران شناسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جهان در سال 2006، یا چقدر خوشبخت و سعادتمندیم و نمی‌دانیم!!

[ چند روز قبل دوست خیلی خوب و خوش ذوق و هنرپرور، ، لطف کردند و یه ایمیل بسیار جالب به خیل دوستان خودشون فرستادن که بنده ی کمترین هم در این بین بودم. از اونجا که متن ایمیل بسیار جالب بود اون رو به فارسی برگردوندنم، باشد که بدانیم در بی خبری خود چقدر خوشبختیم و سعادتمند!! ]

اگر جمعیت جهان به اندازه یک ده کوچک بود و تنها صد نفر در آن زندگی می‌کردند آن وقت ...

57 درصد ساکنین آسیا، 21 درصد اروپایی، 14 درصد از قاره امریکا و 8 درصد هم از افریقا هستند.

52 درصد زن و 48 درصد مرد؛ 70 درصد رنگین پوست و 30 درصد سفید پوست؛ 89 درصد دگرجنسگرا و 11 درصد همجنسگرا هستند.

6 نفر 59 درصد دارایی‌های دنیا را در دست خواهند داشت که هر 6 نفر هم اهل ایالات متحده هستند.

80 درصد در وضعیت بسیار بدی زندگی می‌کنند؛ 70 درصد بی‌سواد هستند؛ 50 درصد با تغذیه ناکافی به زندگی ادامه می‌دهند؛ یک نفر به زودی خواهد مرد؛ 2 نفر بدنیا خواهند آمد؛ یک نفر دارای رایانه خواهد بود و تنها یک نفر دارای تحصیلات عالیه خواهد بود.

وقتی که به جهان از این منظر می‌نگرید، نیاز به همبستگی، تفاهم، شکیبایی و تحصیلات ضروری به نظر می‌آید.

همچنین بیاندیشید که، امروز صبح، اگر سالم و سلامت از خواب بلند شدید، پس خوشبخت‌تر و شادمان‌تر از یک میلیون انسان دیگر هستید که تا هفته‌ی دیگر زنده نخواهند ماند.

اگر هرگز رنجی از جنگ نکشیده‌اید؛ تنهایی سلول زندان را نچشیده‌اید و زجر شکنجه یا گرسنگی را تجربه نکرده‌اید؛ از 500 میلیون نفر در جهان شادترید.

اگر می‌توانید بدون ترس از مرگ یا زندان به مسجد یا کلیسا بروید و به راحتی عبادت کنید، از 3 میلیون نفر خوشبخت‌ترید.

اگر یخچالتان خالی نیست، کفش و لباسی به تن دارید، سقفی بالای سرتان است و جایی برای خواب دارید، از 75 درصد ساکنین کره زمین ثروتمندترید.

اگر حساب بانکی دارید و قدری پس‌انداز، پولی در جیب و چند سکه‌ای در قلک به 8 درصد از مردم خوشبخت جهان تعلق دارید.

اگر این نوشته‌ها را می‌خوانید، سه بار خوشبخت‌تر از بقیه‌ی انسان‌هایید؛ چرا که کسی این نوشته را به شما توصیه کرده و شما را دوست دارد، سواد خواندن و نوشتن دارید و از 200 میلیون نفر دیگر سعادتمند‌ترید، و اینکه رایانه‌ای در اختیار دارید!

همانطور که گفته‌اند: "کارکن تا محتاج پول نشوی، عشق بورز تا آزار نبینی، برقص چنان که کسی ترا نبیند، آواز بخوان چنان که کسی نشنود، و زندگی کن، چنان که در بهشتی."

 





نوع مطلب : اطلاعات عمومی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

 

 

ماراتون (490) عبارت بود از پیروزی سربازان پیاده آتنی به فرماندهی سردار میلتیاد بر سپاهی بزرگ از پارسها كه در آتیك پیاده شده بودند. میلتیاد با حمله‌ای پرشور و با حالت دو، توانست از جانب ضعیفترین نقطه سپاه پارس به آن حمله برد: دشمن مجال نیافت كه پیكانهایش را رها كند و با بی‌نظمی بر كشتیها نشست و می‌گویند كه 6400 تن را از دست داد (آتنیان 192 نفر). نبردی كوچك از لحاظ شمار كشته‌شدگان، ولی بسیار بزرگ از لحاظ نتیجه‌های آنی و شهامتی كه به یونانیان بخشید
این چكیده‌ای است از آنچه به كرات در كتابهای تاریخ غربی درباره ماراتون گفته شده و پیروزی بزرگ یونان را بر بربرها كه منظور ایرانیانند، بارها و بارها ستوده‌اند و مسابقه دو ماراتون را هم به یادبود این پیروزی برگزار می‌كنند و ما ایرانیان هم دو ماراتون را به یادبود پیروزی آنان بر خود برگزار می‌كنیم!
دكتر تورج دریایی می‌گوید: تاریخ نیاز به بازنگری دارد، كاری كه غربیان درمورد تاریخهای خود مرتبا" انجام می‌دهند ولی ما كمتر گذشته خود را مورد بازبینی قرار می‌دهیم.
كارشناسان به‌دنبال حقیقت ماراتون هستند. آنها می‌خواهند بدانند كه آیا واقعا" ایرانیان شكست سختی از یونانیان خوردند و این شكست سرنوشت تاریخ را تغییر داد یا اینجا هم با غرض‌ورزی غربیان و كم‌كاری ایرانیان روبرو هستیم؟
شادروان امیرمهدی بدیع در كتاب پژوهشی خود با نام یونانیان و بربرها می‌نویسد:

هدف از این جنگ برخلاف آنچه غربیان می‌نویسند، به زیر فرمان كشیدن سراسر یونان نبود بلكه استقرار مجدد خاندان پیزیسترات در آتن بود.
امیر مهدی بدیع كه نتیجه‌گیری خود را براساس تاریخ هرودوت انجام می‌دهد، می‌نویسد: آنچه از تاریخ هرودوت كه در این زمینه منبع غربیان بوده، برمی‌آید، شخصیتهای مهم واقعی ماجرای ماراتون هیپیاس و میلتیاد بودند. این جنگ بیش از آنكه جنگ میان امپراتوری هخامنشی و شهر آتنا باشد، ستیز میان این دو یونانی بود.
این نبرد در زمان داریوش رخ داد اما داریوش در آن كوچكترین دخالتی نداشت. مردی كه در نزدیكی ماراتون قدم به خشكی نهاد داتیس، فرمانده سپاه ایران، بود نه داریوش.
داتیس به راهنمایی هیپیاس، پسر پیزیسترات، كه آتن عظمت آن زمان خود را مدیون او بود و برای بازستاندن حكومت وی، قشون را در دشت ماراتون پیاده كرد. اما برخلاف تأییدهای هیپیاس، آتنیان آماده پذیرفتن حاكم سابق خود نبودند.
در این هنگام، داتیس تصمیم به بازگشت می‌گیرد و نیروهایش را به كشتیها بازمی‌گرداند و آماده لنگر برداشتن می‌شوند. وقتی میلتیاد می‌بیند كه سپاه پارس دوباره به كشتی می‌نشیند، سرباران پیاده خود را به حمله وامی‌دارد و نبرد صورت می‌گیرد. نبردی كه افسانه بر آن چنگ افكند تا از آن، نقطه رفیع تاریخ را بسازد!
پیروزی ماراتون اگر واقعا" پیروزی بوده، فقط در رساله‌های تبلیغات تاریخی پرآوازه شد. یونانیان نزاع های خود را از یاد نبرده بودند و تصمیم هم نداشتند دربرابر اشغالگر متحد شوند. حتی آتنیان همه یك صدا عقیده به جنگ علیه ایران نداشتند. تمام این نبرد در اثر حیله میلتیاد شكل گرفت.
در این جنگ، اسپارتیان با آوردن بهانه‌های مذهبی به یاری آتنیان نیامدند. اما در حقیقت، اسپارتیان كه هواخواه هیپیاس بودند و می‌دانستند وی به سپاهیان داتیس نظم می‌بخشد، با او وارد جنگ نمی‌شدند.
در پایان نبرد ماراتون، از آتن علامتی برای پارسیان فرستادند تا به ایشان نشان دهند كه راه دولتشهر به رویشان باز است. علامت را احتمالا" آتنیهای طرفدار بازگشت هیپیاس فرستاده بودند. به عقیده پرفسور پیر بریان، شواهد نشان می‌دهد هیپیاس در آتن دوستانی داشت.
پروفسور بریان یكی از پرسشهای مهم درمورد این نبرد را غیبت سواره‌نظام پارسی ذكر می‌كند. درباره وجود سواره‌نظام در قشون داتیس تردیدی وجود ندارد. اما این سواره‌نظام یا به كشتی بازگشته بود و یا به‌احتمال قویتر اصلا" پیاده نشده بود. پس این نبرد نه مقابله دو سپاه بلكه پیكار با عقبدار سپاه بود.
پارسها نبردی سرسختانه كردند تا كار به كشتی نشستن سپاه را كه در جریان بود، پوشش دهند. پلوتارك، مورخ یونانی، ماراتون را پیكاری مختصر می‌گوید. ماراتون نبرد دسته‌ای از سپاه داتیس بود، محروم از سواره‌نظام به كشتی نشسته، به‌منظور حمایت از بقیه سپاه به‌هنگام سوار شدن به كشتی و بعد هم عقب‌نشینی این دسته.
اما درمورد ارقام غیرمنطقی كشته‌شدگان، پروفسور بریان معتقد است كه هیچیك از ارقام هردوت قابل اعتماد نیست، اعم از شمار كشتیهای ناوگان سلطنتی (600) و شمار كشته‌شدگان (192 تن از آتنیها و 6400 تن از افراد داتیس(
به‌نظر امیر مهدی بدیع، چون آتنیان به تعداد كشته‌شدگان دشمن 500 بز برای آرتمیس قربانی می‌كردند، احتمالا" این رقم به‌طور تقریبی تعداد پارسیانی را نشان می‌دهد كه در ماراتون به خاك افتادند.
داتیس مانند همیشه بهترین سربازان، یعنی پارسها و سكاها را در قلب آرایش جنگی خود جای داده بود. پارسیان كه در مركز پیروز بودند، در جناحین شكست خوردند و ناگزیر به كشتیهای خود بازگشتند. داتیس پافشاری نكرد و به‌سوی آسیای صغیر بادبان كشید.
این تصمیم غافلگیركننده نشان می‌دهد كه داریوش در این تاریخ در فكر ایجاد سلطه پایداری بر یونان نبوده است.
داتیس فقط مأموریت داشت هجومی ببرد و اسرایی بگیرد و به آسیای صغیر بازگردد. از نظر پارسیان، ماراتون درگیری كوچكی بود كه لطمه‌ای به استراتژی داریوش در دریای اژه نمی‌زد. داریوش به اهداف اساسی خود رسیده بود. به هر حال، تاریخ هخامنشی در مسئله یونان خلاصه نمی‌شود.
ایران در این به‌ظاهر شكست، نه اسیری در دست آتنیان به‌جا گذاشت، نه هیچیك از فرماندهان و سركردگان ایرانی اسیر شدند، نه غنیمتی كه میان خود تقسیم كنند، نه حتی سپری كه به دیوار معابد الهه حافظ شهر، آتنا، بكوبند.
اما به‌گفته پروفسور بریان، چرا آتنیان ماراتون را به یك پیروزی به‌یاد ماندنی تبدیل كردند؟ فهم این مطلب چندان دشوار نیست. ماراتون تنها در شعور جمعی دولتشهر آتن ارزش اسطوره‌ای پیدا كرد. چراكه این پیروزی اعتبار سیاسی و نظامی دولتشهر را دربرابر اسپارت و اتحادیه پلوپونسوس بالا می‌برد

 





نوع مطلب : تاریخ ایران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یونان باستان

 

 

 

 

 

 

شناسنامه یونان

نام رسمی  :    جمهوری یونان

نام محلی  :الاس (Ellas)

اسامی دیگر : هلاس (Hellas)

پایتخت :  آتن

 

                               

یونان

 

یونان كشور كوچكی در جنوب اروپا است . این كشور كوچك و فقیر اروپایی هزاران سال است كه از عمرش میگذرد و تاریخی بس بلند و با شكوه دارد. دانشمندان‌ و فیلسوفانی از این كشور كهن برخاستند و آثار گران قدر و بزرگی از آنان بر جایی مانده است در دوره طلایی یونان علم وفلسفه رونق فراوان گرفت كه دست آورد آن امروزه به عنوان تمدن بشری نامیده می‌شود

 

 

 

 

 

 

آتن

 

شهر آتن، پایتخت یونان در نزدیکی خلیج سالونیک در دشت آتیک از شهرهای مهم تاریخی جهان باستان و مرکز دانش و فلسفه و ادب بوده و روز به روز بر ترقی و رونقش افزوده شده و کارخانه های جدید در آن به کار افتاد.ه سقراط، سوفکل، اورپید، افلاطون، ارسطو، دموستون و آریستوفانوس در آتن ظهور کردند. آثار بدیع و عظیم تاریخی بسیار در آتن باستان بجاست. برخی از ابن بناها عبارتند ازپارتنون، پروپلایا، ارختنوم و اکروپولیس.

 

 

 

 

 

 

پارتنون

 

شهرت این ساختمان، به خاطر زیبایی آن است. پارتنون در اصل خانه یكی از الهه های یونان باستان بوده و البته شكوه و عظمت آن نشانه ای بوده است از ثروت، قدرت و سلیقه مردم آتن .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اکروپولیس

 

به مفهوم بلندترین نقطه شهر است. بهترین دژ طبیعی دنیای باستان به حساب می آمد. اکروپولیس در شمال شرقی پارتنون و در مرتفع ترین نقطه دشت و 300 پا بالاتر از سطح کلی دشت قرار داشته مجموعه تاریخىآكروپولیس(ACROPOLIS) براى مردم یونان یك نماد ملى است بر همین اساس هر شهر یونان باستان داراى آكروپولیس معادل دژ یا قلعه مستحكم بوده است. این مجموعه با دقت و ظرافت بسیار دقیق هندسى و ریاضى ساخته شده است.

 

 

كوه المپیا

در تاریخ یونان باستان مكرراً آمده است كه مردم این كشور كوه «المپیاد» را از جمله دهها مكان مقدس می دانستند كه برای الهه ها و اساطیر یونان مراسم های ویژه ای در آن برگزار می گردیده است. در یونان باستان در تمامی مراسم های مذهبی از وجود آتش استفاده می گردید و در مركز هر یك از دولت شهرهای یونان مشعلی به نشانه روشنایی شهر روشن بوده است. یونانیان باستان كشور خود را مركز جهان دانسته و مدعی بودند تابش «نور یونان» به سراسر جهان، منجر به روشنایی جهان گردیده است.

 

 

 

 

 

دروازه شیر در موكنائه

 

موكنائه نام یك منطقه باستانی در یونان است.در هزاره دوم پیش از میلاد،موكنائه یكی از مراكز اصلی تمدن یونان بوده است كه بوسیله یك دژ نظامی بخش بزرگی از جنوب یونان را در كنترل خود داشته است

 

 

 

محققین :

 

هاجر سلیمی كوچی        خانم الهام غنی

 

استاد راهنما :

 

 آقای مهندس مهدی شفیعی پور 

 

ویرایش و ارسال از :

 

حسین محمدی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ


وب نوشت حسین محمدی یزدی
دارای کاردانی جهانگردی و مدیریت دفاتر هواپیمایی از کاشان
و دانشجوی مدیریت گردشگری واحد صنایع دستی قم.و جمعی از
دانشجویان همکلاس و هم رشته ایی
-------------------------------------------
در این وب نوشت هر چیز مفید و جذاب از هر جا و فقط در چند خط ارائه میشود.
------------------------------------------
در قسمت پیوندها سعی شده تا سایت های کاربردی گردشگری و مورد نیاز روزانه قرار داده شود که هر هفته تکمیل تر و به روز تر خواهد شد..
------------------------------------------
این وبلاگ هیچ ارتباطی با دانشگاه و یا کسی نداشته و آزادانه موارد مورد نظر خود را ارائه میدهد
------------------------------------------
مطالب قدیمی تر را از طریق آرشیو مطالب دنبال نمایید
-----------------------------------------
منتظر شنیدن نظرات شما هستم.
----------------------------------------
هرگونه کپی برداری با ذکر نام و لینک این سایت مجاز است.


مدیر وبلاگ : حسین محمدی
مطالب اخیر
پیوندهای روزانه
برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
کلیه حقوق این وبلاگ برای فـقـط چـند خـط .... محفوظ است